فال

قالب وبلاگ

اس ام اس عاشقانه

تبادل لینک رایگان



عنوان

Test , Test , Test

زوجی که دیوانه وار عاشق هم بودند

این داستان را حتماً بخوانید!/ زوجی که دیوانه وار عاشق هم بودند

پس از ۱۱ سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب بطری را ببندد و آنرا در قفسه قرار دهد. مادر پر مشغله موضوع را به کل فراموش کرد.


اردیبهشت ۹م, ۱۳۹۱ | 40 views | دسته: شعر و ادبیات

کدام شاعران ایرانی در کنار فردوسی به خاک سپرده شده‌اند؟+عکس



از زمانی که حکیم ابوالقاسم فردوسی، در سال ۳۹۷ خورشیدی درگذشت و در باغ شخصی‌اش در توس خراسان به خاک سپرده شد، این دیار به زیارتگاه اهل ادب و معرفت ایران زمین تبدیل شد. در شهریور ۱۳۶۹، پیکر مهدی اخوان ثالث نیز در این باغ به خاک سپرده شد. در سال ۱۳۷۸، قطعه زمینی خارج از باغ آرامگاه حکیم توس به مقبرة الشعرای خراسان اختصاص یافت که تاکنون پیکر تعدادی از شاعران این مرز و بوم از جمله ذبیح اللّه صاحبکار (سهی)، عماد خراسانی و گلچین معانی در آن به خاک سپرده شده است.


فروردین ۲۵م, ۱۳۹۱ | 30 views | دسته: شعر و ادبیات
برچسب ها: ، ،

داستان میوه و بچه و صاحب خانه …!

داستان میوه و بچه و صاحب خانه …!

رفته بودیم به دیدن یکی از افراد فامیل. قبلا هم تلفنی نزول بلا را که از خراب شدن سقف فقط یک درجه قابل تحمل تر بود، به اطلاع میزبانان که زن و شوهر و دو سه بچه بودند، رسانده بودیم. صاحبخانه با آنکه آدم تردستی بود، آب از دستش نمی چکید….


فروردین ۲۲م, ۱۳۹۱ | 15 views | دسته: شعر و ادبیات
برچسب ها: ،

شعر زیبا برای حضرت فاطمه (س)

شعر زیبا برای حضرت فاطمه (س) www.taknaz.ir

من غلامی ز غلامان توام یا زهرا

مستمندی به سر خان توام یا زهرا

*********شعر فاطمه**********

از زمانی که به خود آمده ام فهمیدم

خاطر آشفته و حیران تو ام یازهرا 

*********شعر فاطمه**********

من دعا بودم ز روز ازل برلب تو

ذکری از نیمه سوزان توام یازهرا

*********شعر فاطمه**********

متولد شده عشق توام بی بی جان

آه پرورده دامان توام یا زهرا

*********شعر فاطمه**********

بیت الاحزان دلم شاهد اشک سحرت

اشک آن دیده گریان توام یازهرا

*********شعر فاطمه**********

از ازل لطف تو شد شام حالم آری

 

تا ابد در خور احسان توام یا زهرا

*********شعر فاطمه**********

شد یهودی ز نخ چادرت اسلام شناس

فخرم این بس که مسلمان توام یازهرا

*********شعر فاطمه**********

ای یتیمان مدینه همه از پخت تو سیر

طالب لقمه ای از نان توام یازهرا

محمدتقی میرشفیعی


فروردین ۱۶م, ۱۳۹۱ | 19 views | دسته: شعر و ادبیات
برچسب ها: ،

رمز عاشقی+عکس

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید

تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟


فروردین ۱۴م, ۱۳۹۱ | 31 views | دسته: شعر و ادبیات
برچسب ها: ، ، ،

یک با یک برابر نیست…

معلم پای تخته داد میزد

صورتش از خشم گلگون بود

و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود

ولی آخر کلاسیها

لواشک بین خود تقسیم می کردند

وآن یکی در گوشهای دیگر «جوانان» را ورق می زد

برای اینکه بیخود هایو هو می کرد و با آن شور بیپایان

تساویهای جبری را نشان میداد

با خطی ناخوانا بروی تختهای کز ظلمتی تاریک

غمگین بود

تساوی را چنین بنوشت : یک با یک برابر است

از میان جمع شاگردان یکی برخاست

همیشه
یک نفر باید بپاخیزد….
به آرامی سخن سر داد:

تساوی اشتباهی فاحش و محض است

نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت و

معلم مات بر جا ماند

و او پرسید : اگر یک فرد انسان ، واحد یک بود

آیا یک با یک برابر بود؟

سکوت مدهشی بود و سوالی سخت

معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود

و او با پوزخندی گفت:

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه

قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود؟

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آنکه صورت نقره گون ، چون قرص مه میداشت بالا بود

وآن سیه چرده که می نالید پایین بود؟

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

این تساوی زیر و رو می شد

حال میپرسم یک اگر با یک برابر بود

نان و مال مفتخواران از کجا آماده میگردید؟

یا چه کس دیوار چینها را بنا میکرد؟

یک اگر با یک برابر بود

پس که پشتش زیر بار فقر خم میگشت؟

یک اگر با یک برابر بود

پس چه کس آزادگان را در قفس میکرد؟

معلم ناله آسا گفت:

بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:

یک با یک برابر نیست…

” زنده یاد خسرو گلسرخی”


فروردین ۹م, ۱۳۹۱ | 24 views | دسته: شعر و ادبیات

اشعـار سهـــراب سپهــــری

گوش کن دورترین مرغ جهان می خواند
شب سلیس است و یکدست و باز
شمعدانی ها
و صدا دار ترین شاخه فصل ماه را می شنوند
پلکان جلو ساختمان
در فانوس به دست و در اسراف نسیم
گوش کن جاده صدا می زند از دور قدمهای تو را
چشم تو زینت تاریکی نیست
پلکها را بتکان کفش به پا کن وبیا
و بیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روی کلوخی بنشیند با تو
و مزامیر شب اندام تو را مثل یک قطعه آواز به خود جذب کنند
پارسایی است در آن جا که تو را خواهد گفت :ـ


فروردین ۹م, ۱۳۹۱ | 19 views | دسته: شعر و ادبیات

عشق تو یک شوخی زیبا بود!



این روزها زیادی ساکت شده ام ،

نمی دانم چرا حرفهایم، به جای گلو

از چشمهایم بیرون می آیند…!
*****

عشق تو

شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد ! زیبا بود امّا شوخی بود !

اسفند ۲م, ۱۳۹۰ | 54 views | دسته: شعر و ادبیات
برچسب ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

باران ( زیبا و دلنشین )


 

کاش بارانی ببارد ، قلبها را تر کند

بگذرد از هفت بند ما ، صدا را تر کند

قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها

رشته رشته مویرگهای هوا را تر کند

بشکند در هم طلسم کهنه ی این باغ را

شاخه های خشک و بی بار دعا را تر کند

مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت

سرزمین سینه ها تا نا کجا را تر کند

چترهاتان را ببندید ای به ساحل مانده ها

شاید این باران که می بارد شما را تر کند

گرد‌آوری: تاپ مگ


مهر ۱۶م, ۱۳۹۰ | 129 views | دسته: شعر و ادبیات
برچسب ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

من و خدا ( جالب و خواندنی )

مجله اینترنتی تاپ مگ - TopMag

 

زندگی کردن مثل دوچرخه سواری است. آدم نمی افتد، مگر این که دست از رکاب زدن بردارد. اوایل، خداوند را فقط یک ناظر می دیدم، چیزی شبیه قاضی دادگاه که همه عیب و ایرادهایم را ثبت می‌کند تا بعداً تک تک آنها را به‌رخم بکشد. به این ترتیب، خداوند می خواست به من بفهماند که من لایق بهشت رفتن هستم یا سزاوار جهنم. او همیشه حضور داشت، ولی نه مثل یک خدا که مثل مأموران دولتی. ولی بعدها، این قدرت متعال را بهتر شناختم و آن هم موقعی بود که حس کردم زندگی کردن مثل دوچرخه سواری است، آن هم دوچرخه سواری در یک جاده ناهموار! اما خوبیش به این بود که خدا با من همراه بود و پشت سر من رکاب می‌زد. آن روزها که من رکاب می‌زدم و او کمکم می‌کرد، تقریباً راه را می‌دانستم، اما رکاب زدن دائمی، در جاده‌ای قابل پیش بینی کسلم می‌کرد، چون همیشه کوتاه‌ترین فاصله‌ها را پیدا می‌کردم. یادم نمی‌آید کی بود که به من گفت جاهایمان را عوض کنیم، ولی هرچه بود از آن موقع به بعد، اوضاع مثل سابق نبود. خدا با من همراه بود و من پشت سراو رکاب می‌زدم. حالا دیگر زندگی کردن در کنار یک قدرت مطلق، هیجان عجیبی داشت. او مسیرهای دلپذیر و میانبرهای اصلی را در کوه ها و لبه پرتگاه ها می شناخت و از این گذشته می‌توانست با حداکثر سرعت براند، او مرا در جاده‌های خطرناک و صعب‌العبور، اما بسیار زیبا و با شکوه به پیش می‌برد، و من غرق سعادت می‌شدم. گاهی نگران می‌شدم و می‌پرسیدم، «داری منو کجا می‌بری» او می‌خندید و جوابم را نمی‌داد و من حس می‌کردم دارم کم کم به او اعتماد می‌کنم. بزودی زندگی کسالت بارم را فراموش کردم و وارد دنیایی پر از ماجراهای رنگارنگ شدم. هنگامی که می‌‌گفتم، «دارم می‌ترسم» بر می‌گشت و دستم را می‌گرفت. او مرا به آدم‌هایی معرفی کرد که هدایایی را به من می‌دادند که به آنها نیاز داشتم.هدایایی چون عشق، پذیرش، شفا و شادمانی. آنها به من توشه سفر می‌دادند تا بتوانم به راهم ادامه بدهم. سفر ما؛ سفر من و خدا. و ما باز رفتیم و رفتیم..حالا هدیه ها خیلی زیاد شده بودند و خداوند گفت: همه‌شان را ببخش. بار زیادی هستند. خیلی سنگین‌اند! و من همین کار را کردم و همه هدایا را به مردمی که سر راهمان قرار می‌گرفتند، دادم و متوجه شدم که در بخشیدن است که دریافت می‌کنم. حالا دیگر بارمان سبک شده بود. او همه رمز و راز های دوچرخه سواری را بلد بود. او می‌دانست چطور از پیچ‌های خطرناک بگذرد، از جاهای مرتفع و پوشیده از صخره با دوچرخه بپرد و اگر لازم شد، پرواز کند.. من یاد گرفتم چشم‌هایم را ببندم و در عجیب‌ترین جاها، فقط شبیه به او رکاب بزنم.. این طوری وقتی چشم‌هایم باز بودند از مناظر اطراف لذت می‌بردم و وقتی چشم‌هایم را می‌بستم، نسیم خنکی صورتم را نوازش می‌داد. هر وقت در زندگی احساس می‌کنم که دیگر نمی‌توانم ادامه بدهم، او لبخند می‌زند و فقط می‌گوید،

«رکاب بزن….»

 

گرد آوری: تاپ مگ
منبع : قلب من


مهر ۱۳م, ۱۳۹۰ | 78 views | دسته: شعر و ادبیات
برچسب ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

خوراک سایت

    فید برنر آلامتو

    شما ميتوانيد با وارد كردن ايميل (نشانه اينترنتي) خود در كادر پايين و تاييد آن و ثبت نام خود در گروه بزرگ آلامتو (فیدبرنر) مطالب سايت را به صورت رايگان در ايميل خود دريافت كنيد و از امكاناتي كه سايت مخصوص كاربران عضو شده قرار داده است استفاده كنيد .